+ کدام نگاه؟
نگاه اول :
شو تلویزیونی امریکن ایدل (American Idol) ، جایی که هزاران جوان تازه کار در صحنهٔ خوانندگی با هم رقابت میکنند، تا در نهایت ۱۰ نفر برتر از بین آنها و بالاخره نفر برگزیده نهایی مشخص بشه. در حال حاضر رقابت نهایی بین ۱۰ نفر آخر جریان داره و طبق انتظار، روند مسابقه بسیار سنگین و طاقت فرسا شده. از طرف دیگه تعداد بی شمار تماشاچیان حضوری و تلویزیونی و همچنین اخبار، صحبتها و حاشیه های پیرامون این شو به حساسیت آن اضافه کرده. برای تخمین تعداد بینندگان کافیست بدونیم در اجرای هفته گذشته، مردم حدود ۷۰ میلیون پیامک به این برنامه فرستادن و به خوانندهٔ مورد علاقه شان رای دادند! خلاصه همه چیز دست به دست هم داده که اجرای برنامه بسیار جذاب، حساس و پر بیننده باشه.
نفر اول این مسابقه حتما یکی از سوپر استارهای آینده آمریکا و حتی جهان می شه، و این یعنی انتظار درآمدی بی حد و اندازه و شهرت فراوان برای او.
اما از سوی دیگر با تمام این هیجانات و اهمیت مسابقه و آینده بسیار روشن و سرشار از درآمد و شهرت برای برنده، شرکت کنندگان بطور واقعی با هم بسیار دوست و صمیمی هستند، حتی بسیار پیش آمده وقتی رقیب جوانشان از صحنه حذف می شه با گریه بدرقه اش می کنند و بسیار ناراحت می شوند، بدون ظاهرسازی با هم مهربانند و به هم احترام می ذارن. در واقع این رفتار اعضای گروه –که رقیب سرسخت هم هستند- درسی هست برای همه بینندگان که شاید در انتهای تماشای این شو باید گرفت.
نگاه دوم :
شو تلویزیونی "بفرمایید شام" از شبکهٔ من و تو، در این برنامه ۴ نفر هموطن ایرانی شرکت دارن که هر شب یک نفرشان غذا پخته و 3 نفر بقیه پس از سرو غذا، بصورت غیر حضوری به او امتیاز می دن. در این شو رقابت فقط بین ۴ نفر بوده و کل زحمت اجرای برنامه هم پختن شام توسط همون 4 نفره. من آمار دقیقی از تعداد بینندگان این مسابقه ندارم، ولی اینطور که پیداست از برنامههای پر بیننده این شبکه ماهواره ایه که علاقمندان خودش رو در ایران داره. اما از جایزهٔ نفر برنده (که بین ۴ نفر، اول میشه) خبر دارم که هزار پوند هست.
در کنار اینکه دوستان شرکت کننده زحمت زیادی نمیکشن و جایزه هم فقط هزار پوند هست، ولی متاسفانه خیلی وقتها شاهد اون هستیم که رای دادنها به رقیبشون منصفانه نیست، سر میز شام از غذا خیلی هم تعریف میکنن ولی بعد امتیاز کمی به او میدهند تا خودشون برنده بشن! جالبه یکبار هم گویا بینشون حسابی دعوا شده بود!! و این همه تنها برای هزار پوند و در برابر حد اکثر 15 میلیون بیننده است. و متاسفانه این هم درس دیگری است که از این برنامه برای بینندگان نمایش داده میشه.
با تشکر از محمد خیابانی
+ آدیداس

چند ماه قبل حراجی یکی از فروشگاههای آدیداس بود که تمام اجناسش رو 40 درصد ارزون کرده بود. خب طبعاً ما هم برای خرید رفتیم. قیمتها خیلی مناسب بود و جمعیت زیادی هم به همین دلیل اومده بودند و تو فروشگاه جای سوزن انداختن نبود،
جالب اینجا بود که به دلیل این شلوغ پلوغی، رفتار مردم به کل عوض شده بود!! فروشنده ها دیگه مثل قبل مهربون و خوش اخلاق و با حوصله نبودند، مشتریها هم همه هول میزدند که زودتر از بقیه اجناس مورد نظرشون رو پیدا کنند و همین باعث شده بود که خیلی مؤدبانه رفتار نکنند مثلاً پای هم رو لگد میکردند بدون عذرخواهی.
این موضوع من را به فکر فرو برد، اینکه دلیل مرتب بودن یا قانونمدار بودن اینجا اینه که همیشه امکانات، متناسب یا حتی بیشتر از نسبت جمعیت هست، و برای همینه که همه چی مرتبه،
میشه این مورد رو به خیابونها هم تعمیم داد، شاید اگه خیابونهای اینجا هم مثل ایران شلوغ بود و ظرفیتشون کمتر از تعداد ماشینها بود -با توجه به این تجربه- همون مشکلات ایران به وجود میومد. مثل خیلی چیزای دیگه که در ایران هم هست ولی کمه و متناسب با تعداد جمعیت نیست.

یا شاید اگه اینجا هم جمعیتی به اندازه تهران داشت و مردم هم همونقدر اعصابشون به خاطر دود و گرونی و اینا خورد بود، خیلی از مردم به امید زندگی بهتر و آرومتر مهاجرت میکردند به ایران!!
کلا میخوام بگم خیلی از مشکلات ایران عزیزمون به ما آدما مربوط نمیشه، و بیشتر به دلیل عدم موازنه بین عرضه و تقاضاست.
تا نظر شما چی باشه...
با تشکر از مسعود شفیعی و صبا امینی
+ سال نو -۱۳۸۹
سلام ، فکر کنم دیگه اسم اینجا را نمیشه گذاشت وبلاگ، نهایت بشه گفت گاهنامه،
ولی خوب این دلیل نمیشه که عید رو به دوستانم تبریک نگم.پس اول سال جدید رو بهتون تبریک میگم و برایه همهٔ شما سال خوبئ آرزو میکنم، و بعد یکی از پیغامهای سال نو رو که دریافت کردم از یه دوست رو عینا پائین این متن میگذارم:
برای هر ایرانی که به انتظار بهار نشسته
امسال با دلی شکسته ویاد عزیزان از دست رفته / با بهت و حیرت به استقبال سال نو میریم /با این امید که ......................../
میدونم که سر سال تحویل چشماتو می بندیو بغضتو قورت میدی و بهترین ها رو واسه همه ی مردمت آرزو میکنی /
گریت میگیره و همش میگی حول حالنا الا احسن الحال....تمام خاطرات تلخ سال گذشته رو قلبت فشار میاره و می خوای فریاد بزنیو بگی این عیدو نمیخوای /
با این حال اگه منتظری که بهت تبریک بگم باشه بی ادبی نمیکنم وفقط اینومیگم.... صد سال به ازین سالها / ....
از طرف دوست وهموطنت /
+ ما ایرانی ها
ما ایرانی ها... جمع ایرانی... محله ایرانیها...
اینها همه ابتدای جملاتی هستند که همهٔ ما چه در وطن و چه در خارج از کشور میشنویم و میزنیم که البته در بیرون از مرزها به علت اینکه بهتر میتونیم خودمون رو با سایر ملیتها مقایسه کنیم پر رنگتر و بیشتر شنیده میشوند.
معروفترین این جملات که تقریبا تبدیل به یک مثال هم شده هست اینه که "ما ایرانیها کار گروهی بلد نیستیم بکنیم " و دیگه کسی بهش شک هم نداره، از این قبیل جملات زیاد هست مانند:
-ما ایرانیها پشت هم زیاد حرف میزنیم.
-ما ایرانیها به نظرات هم احترام نمیگذاریم.
-ما ایرانیها زیراب هم رو میزنیم.
-ما ایرانیها وقت شناس نیستیم.
- ما ایرانیها چشم و هم چشمی زیاد میکنیم.
یا اینکه نژاد پرست هستیم و چشم نداریم پیشرفت هم رو ببینیم و از این قبیل جملات که شما هم زیاد شنیدید.
این مطالب خیلی کلی هستن و من هم در اینجا قصد ندارم به درستی یا نادرستی آنها بپردازم ولی با فرض بر درست بودن آنها مطمئن هستم وقتی با دقت به آنها فکر کنیم این سوال به ذهن ما میرسد که وقتی همهٔ ایرانیها این جملات رو بکار میبریم پس اون ایرانیها که این کارها رو میکنند چه کسانی هستند؟
این سوالیه که تو ذهن من هست و یه مقدار هم بهش فکر کرده ام و فقط یه جواب به ذهنم رسیده که مطمئن هم نیستم که درست باشه و اون اینه که شاید خودمون این انتقادها رو میکنیم و خودمون هم گاهی انجامشون میدیم و کارمون رو توجیه میکنیم یا برای خودمون استثنا قائل میشیم!
به عنوان مثال خود من ممکن هست سعی کنم چشم وهمچشمی نداشته باشم ولی مثلا پشت سر کسی حرف بزنم،و دیگری شاید وقت شناس باشد ولی به نظرات دیگران احترام نذاره،و اینگونه میشود که تو یه چرخه قرار میگیریم که این داستان ادامه پیدا میکند.
البته معتقد هستم حالا که ما اشکالات خودمون رو میدونیم (بسیاربهتر از ندونستن هست), میتونیم بهتر برای از بین بردنشون تلاش کنیم.
به عنوان مثال مثلا همهٔ نکات منفی رو بشنویم و سعی کنیم که همهٔ اونارو انجام ندیم،نه همهٔ اونهایی که شخص خودمون فکر میکنیم نادرست هست.
میدونم این نوشته یه مقدار ایدهال گرایانه و شاید شعاری شده باشد ولی خوب راه دیگه به نظر من نیومد و بدون رو دربایستی باید بگم برای خود من انجام ندادن یه سری کارها سخته ولی مطمئن هستم که حداقّل میشه سعی کرد.
یه نکته دیگه هم بگم که ما ایرانیها خصایص مثبت بیشماری هم داریم که این مطلب نفی کنندهٔ اونا نیست و شاید تو یه نوشته دیگه به اونا اختصاصی بپردازم.
تشکر از مهشاد و محسن
.
+ چهار سال گذشت
+ اذان
من خیلی آدم مذهبی نیستم،ولی یه مسالهای چند وقت برام اتفاق میوفته که نمیدونم چطور تفسیرش کنم.
راستش چندین ماه هست که وقتی از شرکت میرم خونه، دم دمای غروب تو ادمونتون که من تاحالا یه مسجد هم ندیدم،صدای اذان میشنوم، اونم اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی!!!
نمیدونم شاید گوشم عادت کرده این زمان اذان بشنوه یا شایدم یه نشانه باشه،ولی هرچی که هست چند وقت ذهنمو مشغول کرده،گفتم شاید اینجا بنویسم یه ذره راحت بشم یا اینکه دوستان نظری بدن که جوابمو بگیرم.
خدا رحمت کنه آقای موذن زده اردبیلی رو، خیلی زیبا اذان میگفت.

